تبليغاتX
گلهای مندرس
هر پنجره ای را که باز می کنم , پرندگان , خسته از راه می رسند

 

دیدم... خدا رو خوش نمیاد اینجا متروکه بمونه

گفتم...  شاید جواد آقای سلطانی فعلا نتونن بیان و به اینجا یه رونقی بدن ...

برای همینم... دست به کار شدم ... که قبل از اینکه بیاد و برسه، یه دستی به سر و روی اینجا بکشم

 

 

 

 

ـ چه دنیای احمقانه بزرگی!

حالا که در چمدان تو جا نشدم

 

تو را کجا می برد این چمدان خالی؟

کی می آورد؟

تو را کی ،کجا ببینم؟

زمین

 اگر

...بچر..خد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ما دو نفر   |