|
هر پنجره ای را که باز می کنم , پرندگان , خسته از راه می رسند
|
برگ های تقویم هم
زرد می شوند
خشک می شوند
آنقدر
که خش خش روز تولدت را
زیر پاهایت
حس می کنی
آنقدر که درخت پیری می شوی
آشیانه ی سنجاب های بازیگوش
وقتی گوشت تنت را می جوند
***
مرگ برای تو
یک اتفاق شاعرانه نیست
تنها یک فصل است
۱۸ آوریل ۲۰۰۸
گلهای مندرس پیراهنم
بوی تند زباله ها
و فنجانهای لب پَر
هدیه ی سالگرد عجیب اشتباهمان !
در که باز می شود
و ِنیز
ـ با آن عطر ها و رنگ های ملایم ـ
پا به خانه می گذارد
از جا می پرم
صورتم را می شویم
و مژه ام را تاب می دهم
صدایم را که صاف می کنم
پاکت ِ سیگار ِ روی میز
نیست
و صدای پای تو از پله ها پایین می رود...
توسط : جوادزاده