|
هر پنجره ای را که باز می کنم , پرندگان , خسته از راه می رسند
|
چه سرزمین مادری من
چه خانه ی پدری تو
اتاق کم داریم
و خنده های زیادی
در شکم مادرش باد می کند
درخت های زیادی
کنار خانه های زیادی
که پشت کوه های زیادی
زمین را گرد کن
گِرد
آنقدر که در مشت کوچکم پنهان شود
حالا
همین یک وجب دستی که داریم است
که از سرزمین مادری من
تا خانه ی پدری تو
نامه ها هیچ وقت به هم نمی رسند
من تنها تولدت را جشن می گیرم
تو تنها تولدم را دود می کنی...
می بینی؟
از زیر هر پنجره ای که می گذری
بوی کیک سوخته می آید.
توسط: جوادزاده