تبليغاتX
گلهای مندرس
هر پنجره ای را که باز می کنم , پرندگان , خسته از راه می رسند
سعید عزیز

در ابتدا باید بگویم به کسی تضمینی نمی دهم که حرف های من باعث ناراحتی کسی نشود . هر  عزیزی که با خواندن این نوشته آزرده خاطر شد باید به خودش رجوع کند. به خلوص نیتی که در دوستی با قیصر بزرگ داشت. من هرگز از شاگردان نزدیک قیصر هم نبوده ام  و ترجیح میدادم که نباشم. شاید به این دلیل که نزدیکان قیصر دردهایش بودند. حالا اگر کسی بخواهد برای این درد ها وجه تمایز قائل شود و به خوب و بد تقسیم شان کند باید مسئولیت این امر را خودش به عهده بگیرد.

سعید عزیز

به نظر تو عجیب نیست که چرا خود شخص قیصر گله هایش را به کسی ابراز نمی کرد؟ یا اگر ابراز میکرد تنها عده ی معدودی شنوای او بودند؟

شاید به نوعی قصد داشت خودداری را به دیگران بیاموزد. شاید قصد داشت راه و رسم بزرگ بودن را به دیگران بیاموزد. 

عاشقی باش که گویند به دریا زدو رفت

نه که گویند خسی بود که جوبارش برد

من قصد ندارم به کسی بگویم که حد خودش را بشناسد و جایگاه خودش را فراموش نکند چون فکر میکنم همه این را میدانیم.  دوست تازه جوان من که پشت فلان تریبون از خاطرات خود با قیصر میگوید و اشکی هم (که حتما از عمق وجود دردمندش می تراود ) میریزد باید این را بداند که قیصر اهل هیاهو نبود پس نباید خاطراتش را وارد همهمه ها و هیاهو های جمعی و بودجه ای و گزارشی کند.

سعید عزیز

من از امثال جناب قزوه توقعی ندارم و اصلا طرف حرف های من این عزیزان نیستند. چون این عزیزان به اندازه ی خودشان تلاش های فراوانی کردند و وام های ده میلیون پانزده میلیون تومانی گرفتند و بعد هم ناگهان بعد درگذشت قیصر همه فهمیدند که این دوستان چه قدر بزرگ و سخی و آبرو دار هستند. به گونه ای که اگر کاری را برای کسی انجام میدهند با صدق و صفای دل در معرض دید همگان قرار نمیدهند تنها در صفحات روز نامه درج می کنند. و اما در مورد مسئولین هم که همیشه همینگونه بوده و فکر می کنم همه ی ما مسئولین به اصطلاح فرهنگی را به اندازه کافی می شناسیم و توقعی هم از آنها نداریم.

دوست من

مطمئنا تو همه ی این ها را بهتر و کاملتر ازمن میدانی. پس بیا به هم شک کنیم و برای قطاری که ساعت هاست ایستگاه را ترک کرده دست تکان ندهیم و کنار نرده های خالی عکس یادگاری نگیریم. 

                                                                                       جواد سلطانی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ما دو نفر   | 

 

کلماتی در دهانم گیر کرده اند

که گفتنشان خوب نیست

باید بالا بیاورم

کلماتی را که به مزاجم خوش نمی آیند

 بوی الکل می دهندو سرگیجه

از جمله ها و عبارتها بگیر

تازمین

که بین همین حرفها می چرخد

حرف های زیادی دارم

که نهنگها برای شنیدنش به ساحل  بزنند

پرندگان کوچ کنند

وتو بارها و بار ها

شماره ام را بگیری

"مشترک مورد نظر

حرف هایی دارد

که زیادی فکر می کنید بعید است "

اما منهم

حرفهایی دارم.

                                                                    محمد جواد سلطانی

                                                      یکی از همین روزهای ۲۰۰۸ که می گذرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ما دو نفر   |